پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره
هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می
کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی
با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی
شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه
های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه
بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .
حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به
مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به
سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده
از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو
می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده .
دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با
دخترای فامیل بازی کنه .
تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون"
زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می
کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و
دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می
شه(نکته کنکوری) .
دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه
پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س
می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق
کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت
حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با
بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل
می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی
پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا
بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد
هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق
وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون
دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر
دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی
جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با
لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری .
باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه
خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه
موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش
ماهه" می زنه یا "گلت" می کنه . بعدشم یه دمب
اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمهاش.
جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول
دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم
برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که
"انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم
کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی...
ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه
قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...
و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو
صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت
داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا
می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟
قلاده سگای "ژرمن شپرد" می ندازه . یه دستبند می
ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو
یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست
پژوهشگران توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد
می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی
می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو
شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر
مسیر دبیرستانیا .
اولش فقط با یکی دوست می شه ولی
کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس
می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از
اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ،
واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...
روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی
وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست
دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .
عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی
حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از
دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ
گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می
کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی
که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره
خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری...
می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه
ها" می بینه "حاج خانم" جواب نمی ده . چن روزی زنگ
مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و
بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش
بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از
بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته
اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ،
بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری
می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون
می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ،
ولشون می کنم
...
نمیدونم این مطلب طنز بود یا واقعیت؟
ولی همیشه طنزها از واقعیت ریشه میگیرن
امیدوارم شما ها حواستونو خوب جمع کنین
بررسي بچه از بدو ورود به پيش دبستاني
همهی ما میدانیم و بر این موضوع واقفیم كه ?دختر وپسر ندارد، مهم
این است كه بچّه آدم باشد!? پس ما هم با بی طرفی كامل به
مقایسهی انواع و اقسام این موجود مهم میپردازیم:
1-پیش از دبستان
دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم
باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسیترین و
حیاتیترین پرسشهای زندگیاش آشنا میشود؛ پرسشهایی مانند ?
بگو مامان? ، ?آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!?، ?تو واسه چی اوّل
گفتی بابا گل من؟!!? و كم كم پرسشهایی مثل ?بگو ببینم، مامانو چند
تا دوست داری؟?، ?بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!?
، ?بزرگ شدی میخوای چی كاره بشی؟? (حالا بگذریم كه این بچّه
تمام سعیاش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد و چه
میدانداصلاً بزرگ شدی یعنی تقریباً چقدر شدی؟!)
علایق: ... (عذر میخواهم مزاحم میشوم ولی اگر شما یادتان هست
در ششماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر کنید
مشاغل مورد علاقه: ؟!
2-دبستان
دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است
كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك
با پرسشهایی نظیر ?مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟?، ?خانم معلّم
رو چی؟? ، ?چند تا بیست گرفتی؟?، ?چرا بیست گرفتی؟?، ?چرا چند
تا بیست گرفتی؟!!? و... مواجه است.
علایق:مامان
مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).
3-دبیرستان
دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل میشوند به یك جور ?من دیگه
بزرگ شدهام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّهی
روزنامهفروشی، و ?یه كمی هم درس بخون?. پرسشهای مهمی كه با
آن مواجه میشوند عبارتست از: ?تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!?، ?
تو چرا تازگیها این قدر جلوی آیینهای؟!?، ?گوشی تلفن کو؟!؟!
علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام
دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن،موسیقیو ....
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!
پسر: تركیبی از ?تو دیگه مرد شدی?، ?پسرم بزرگ شده?، ?آخه پسر تو
كی میخوای بزرگ بشی؟?، ?پسرم، میخوای در آیندهی نزدیك بزرگ
بشی یا آیندهی دور؟!? افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ
رفیقبازی و معرفت و اینا
علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیمهای
از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان
شغل نان و آبدار.
4-پیش دانشگاهی
دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب
میشوند. یك چیزی در مایههای ?گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال
عصبی!? همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمیكنند: یكی
زمانی كه درسها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال
عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درسها را مطالعه نمودهاند
ولی میترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست،
كنكور، زندگی، درس، درس = همه ی بقیه زندگی و مانند اینها
علایق: یادگیری روشهای تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و
كمتر، دانشگاه و اینا...
مشاغل
، ?وای خدا نكنه قبول نشم!?
پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...
5-دانشگاه
دختر و پسر: تركیبی از جزوه، ?عطر گلهای بهاری?، ?عشقمون
كاشكی همین جوری بمونه جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...
مشاغل مورد علاقه: دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل!!!
طالع بيني دانشجويي
ويژه ارشديون
به تمامي دانشجويان عزيز اكيداً توصيه مي نماييم، قبل از هرگونه
برنامه ريزي و شركت در هرگونه كلاس اعم از تضميني، طالع بيني كنكوري
ما را ـ كه براساس آخرين تكنولوژي طالع بيني مدرن مي باشد ـ را مطالعه
نماييد. به جان شما ضرر نمي كنيد.
متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در
ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار
ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد
واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال
خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي
حوزهي امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسهتان ميشويد بنابراين
توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به
مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد. آفرين بچه خوب!
متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم.
تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت
يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)،
متولدين اين ماه خيلي بيجنبهاند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچهتان
پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در
مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقههاي ميزني كه
گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.
متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار
درسخواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان)
دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا
ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال
بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار
امتحان ميدهند).
متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته
باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان
باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح
افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو
پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن
باشيد قبول ميشويد.
متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد.
لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و
فالگيري، تماس بگيريد.
متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشتهي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم
هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه
موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر
داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد
ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.
متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات
ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن
ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر
پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در
رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.
متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده
سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني
رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.
متولدين آذرماه![]()
:
متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانههاي سياه پاسخنامه
بيشباهت به قلب (نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس
خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن خیلی اقا مسه خودم...... واما
خانمها شما در دانشگاه هوشنگآباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت
شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي
ISO
هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان همبگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)
متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا
شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت
كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول
ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است)
خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد
كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين
جوري شما را دكتر قبول داريم!!
متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار
شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه
بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان
به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات
پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.
متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن
است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در
اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در
رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان
مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه
تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم
پزشك مراجعه كنند.
سیر تکاملی دخترا
:سال 1230
بنده خدا يه بار بلند خنديده...
بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
گناهکارشو مي بخشه
سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس
عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط
می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده.
حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
گناهکارشو مي بخشه
سال1330
دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟
شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا
نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت
کيف کوني...
گناهکارشو مي بخشه
سال1380
مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا
مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي
کشمت. من... تو رو... مي کشم...
اکثرا).
تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400
ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي
بري بيرون پياده برو...
باباه:جیکش در نمی یاد...
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک
ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي.
باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه
...گناهکارشو مي بخشه !!
روزي دو دختر كه با هم دوست بودند،به اين مركز خريد رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پيدا كنند.
در اولين طبقه، بر روي در نوشته شده بود: اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند.دختري كه تابلو را خوانده بود گفت:بهتر از كار نداشتن يا بچه نداشتن است،ولي دوست دارم ببينم بالاتري ها چگونه اند؟پس رفتند.
در طبقه دوم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند.دختر گفت:هوم م م ،طبقه بالا چه جوريه...؟!!
طبقه سوم: اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند و در كار خانه هم كمك مي كنند. دختر:واي چقدر وسوسه انگيز،ولي بريم بالاتر ...و دوباره رفتند.
طبقه چهارم:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند ،در كار خانه هم كمك مي كنند و هدفهاي عالي
در زندگي دارند.آن دو واقعآ به وجد آمده بودند و اشك شوق مي ريختند. دختر: واي چقدر خوب،پس چه چيزهاي خوبي ممكنه طبقه آخر باشه.آنها گريه مي كردند!!!.
پس به طبقه پنجم رفتند...
آنجا نوشته شده بود:اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان راضي شدني نيستند.(خارجياش )از اينكه براي اولين و آخرين بار به مركز خرید ما آمده ايدمتشكريم و روز خوبي را براي شما آرزومنديم...!!!
این روز بزرگ رو به همه ی باباهای دنیا تبریک میگم
یه متن قشنگم مخصوص آقا پسرا نوشتم بخون و لذت ببرید.
پسران به ۵ دسته تقسيم ميشوند:
۱ -ظاهر زيبا و مغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه اهن و
مولوی .
۲- نه ظاهر زيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی
توانند باطنی زيبا داشته باشند و حتی معنای ان را هم نميتوانند درک کنند).
۳ -ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که
البته:
گشتم نبود نگرد نيست
۴- بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛شرمنده ) خر به دنيا می ايند و گاو
از دنيا ميروند خر به دنيا مي ايند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو
از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول بودن و هيچ
گاه سعی نکردند که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون زور بی
خود می زدند ).
کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که اين خصلت در صحبتها و
اسامی که برای خودشان در نظر مي گيرند کاملآ مشخص است . به عنوان
مثال
:پيشی ملوسه
پيشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگويد من سبيل دارم پس مردم اما
کلمه ی ملوسه ظاهرش را مشخص مي کند چون همان طور که عزيز عزض
فرمودند :
به کار می رود
.يه کلمه هم از زبون مادر شوهر
مردان هيچ قدرتی ندارند مخصوصا" در برابر اسلحه ی زنانه.
قديم)چون
:آنها سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش
شايد همه ی اينها نشان دهنده ی قدرت باشد اما خوووووووووووب در
پسران امروزی که نگاه کنی:
ريششان را به دليل مد سه تيغه ميکنند وبه جای آن خطی ميگذارند به نام
خط ريش( آن هم برای اين که مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلا" آقا
تشريف دارند).
موهای فرفری هم از مد افتاده
و به جای ان از وسايلی از قبيل کلاه گيس؛ سشوار ؛ ژل و کتيرا و ......
استفاده ميکنند.(البته بعضی ها برای اين که نشان دهند هنرمند هستند
موهای خود را تا منتها اليه شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند).
ديگر از آن هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه
بدنسازی ميروند و هر کدام به جای وانت پيکان که با آن کار کنند اسبی
دارند که سوارش ميشوند و موهای خود را بر باد ميدهند.
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنياد مکن تا مکنی بنيادم
پس این سوال بر همگان به وجود ميايد که این موجودات چرا زنده هستند و
همچنان نفس ميکشند؟؟؟
اين همانند آنی است که ازرائيل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.
خبر جديد:
نفرينشان ميکنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابها
ميشوند
.اخطار:
ميتوانيد از کلمه ی بپر استفاده کنيد چون آنها ميپرند.
آقايان متفکر
اين قدر خنديديم که انگار خنده دار ترين جک دنيا را برام گفتن.
طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن ميبينن تعادلشون به
هم ميخوره
.صورتشون وهی دستاشون رو بالا پايين ميکنن مثل اين که دارن صورتشونو
ميشورن طوريکه وقتی فکرشون تموم ميشه صورتشون پوست انداخته وبايد
۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن
.کرده و ميچرخانند طوری که اشغالهای بينی که سهله؛مايه ی برون مغزی
و درون مغزی هم مياد بيرون
.پا تا فرق سرشان که شپشها کيلو کيلو از آن ميپرند بيرون.خلاصه اينکه کوره
های روی پوستشون کنده ميشن
.خلاصه آقايون با فکر کردناشون کارای خنده دار ديگه ای هم هست که انجام
ميدن اما چون ميترسم روده تون از خنده بترکه فعلآ نميگم .
فوايد فکری در آقايان:به پوست اندازی ونظافتشان کمک ميکند. در روحيه و
اخلاقشان بسيار موثر است باعث ساکت شدن آنها ميشود برای اصلاح
صورتشان مفيد است.
نتيجه گيری اخلاقی:هر وقت احساس کرديد مردی احتياج به نظافت عمومی
دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهيد.
آقايان حرف زياد ميزنند ولی اهل عمل نيستند هيچ کدامشان.
اعتماد به نفس کاذب در پسران
شما اين بيماری را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل
پسران محل را مبتلا ميکند پس برای جلوگيری از اين بيماری اگر کسی را
مشاهده کرديد که مبتلا است حتما" او را قرنطينه کنيد.
علايم اين بيماری:
۱-:گذاشتن ريشهای نخ قيطونی.
حرفه و
....ضبط شده توسط مامان جون
.چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟
و.......
حزب ادم فکر ميکنه با يه هييت طرفه در صورتيکه نويسنده و خوانندش يه
نفره) به اميد بهبودي همه پسرا
یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش
دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می
دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که
دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی
- اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او
- اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای
- اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید
- اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار
- اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است،
- اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن
- اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد

- اگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او
- اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می
- اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او

- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل
- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل
- اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست!!!
- اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی
اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره

۱- زنان سنتی هر چه سرشان بیاید حقشان
۲- زنان مدرن لیاقت هیچ چیز را ندارند!! چون از زی
۳- هر چه به سر مردا میاد از زی زی بودنشونه ...

تو رو خدا. بازم زن بگیرید تا روخانمها روکم کنید


قورباغه ها
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:
"Oh, WAY too difficult!!"
"اوه,عجب کار مشکلی!!"
"They will NEVER make it to the top."
"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
یا:
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...
The crowd continued to yell, "It is too difficult!!! No one
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"
More tiny frogs got tired and gave up....
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....
This one wouldn't give up!
این یکی نمی خواست منصرف بشه!
بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا
It turned out....
و مشخص شد که...
That the winner was DEAF!!!!
برنده ی مسابقه کر بوده!!!
The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or
Always think of the power words have.
Because everything you hear and read will affect your
نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که:
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
هیشه به قدرت کلمات فکر کنید.
چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
Therefore:
پس:
ALWAYS be....
همیشه....
POSITIVE!
مثبت فکر کنید!
And above all:
و بالاتر از اون
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید
Always think:
و هیشه باور داشته باشید:
God and I can do this!
من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم
Pass this message on to 5 "tiny frogs" you care about.
این متن رو به 5 تا "قورباغه کوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید.
Give them some motivation!!!
به اون ها کمی امید بدید!!
آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
..---ترک سیگار در ۳ سوت---..
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از
1- شستن ظرفهاي ناهار و شام
2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت
3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال
تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب
- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از
1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه
2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب
3- خودت بگو با ملاقه بزنم يا كفگير؟!
4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد در هر دو دقيقه آتش زا
تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد
- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار
2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك
تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!
"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت!!"
- خبرنگار : خوب بعد چه اتفاقي افتاد؟
- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به
اِ اِ.. آقا شما هم كه بوي سيگار مي دي... شماره خونه تون رو بده
٭ گفتني است، پس از انجام اين گزارش همكارمان هر روز با سري
٭٭ يك كلمه حرف جدي: جالبه بدونيد طي اين چند دقيقه اي كه
مادر همیشه عزیزه...![]()
تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری
تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد
تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد
تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری
تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد
تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد
تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد
تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت
تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين
تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد
تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون
تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو
تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی
تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود
تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از
تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو
تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه،
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان
تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد
تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در
تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد
تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده
تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت
تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه
تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو
تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج
تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن،
و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق
اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش
)
روشهای پیدا کردن (بوی فرند)
۱-روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا
شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف
زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب
اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب
آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می
ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی
اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی
که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون
تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس
کریمه.
2- روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم
به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این
برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می
تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها
توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!!
نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به
علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا
قیدشو زد!
-3روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت
واردی نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در
مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش
خیلی حساب نکنی!
که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.
و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و
صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا
شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که
حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه
ميشه)
۷-روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی
مغقول و منطقی مساله رو بهش می گی. اونم احتمالا یه فرصتی می
خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته: تا حالا چیزی
خنده دار تر از این شنیده بودی؟
- 8روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم
انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و
کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر
می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من
نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه
که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و
بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز
ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .
جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی
شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می
گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلال از ترس سوسک یه مدتی
خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب
پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك
همراتون باشه).
بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی
یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده.(احتمالان امير
حجواني بوده) بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ
غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به
خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا
زندگی با این آدم توصیه نمی شه. به امید موفقیت..........
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
ح: حق شناسي براي تزكيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
ذ: ذكر گوپي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت براي گشايش كار ها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طا قت براي تحمل شكست
ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك
ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ي: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك
مرد چیه تا کله پاچه اش چی باشه!!!
!
!!! مصر: درس می خواند و هر از گا هی بر علیه حسنی
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی
گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت

2_ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن:
4_ سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه.
5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه
6_ دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه

7_ پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها
8_ رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به
9_توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه
10_ يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و

11_در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط
12_مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي
13_ سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه
14_تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته
15_ بلاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك
16_ و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي















خیلی دیگه مونده که الان حالشو نداشتم بعدا میزارم...
وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلتها و تباهی ها همه جا شناور بودند، آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند. روزی همه تباهی ها خسته و کسل تر از همیشه دور هم جمع شدند. ناگهان زکاوت ایستاد و گفت: بیائید قایم باشک بازی کنیم، همه از این پیشنهاد شاد شدند. دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذارم، من چشم می گذارم از آنجائی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی کنار درختی چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن. لطافت خود را به شاخه ماه آویزان کرد. خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی گشت، هوس به مرکز زمین رفت، دروغ گفت: من زیر سنگی پنهان می شوم، اما به ته دریا رفت هوس داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و هنوز دیوانگی مشغول شمردن بود، هفتادونه... هشتاد... هه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردّد بود نمی توانست تصمیم بگیرد، تعجّبی هم ندارد، چون همه میدانیم مخفی کردن عشق مشکل است. در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید. نودوهفت... نودوهشت... هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پشت یک بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد دارم میام و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جائی پنهان شود. بعد لطافت را یافت که به شاخه ماه آویزان بود. دروغ ته دریا و هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پنهان کرد به جز عشق، او از یافتن عشق ناامید شده بود حسادت در گوشهایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی، او پشت بوته گل رز است. دیوانگی شاخه ای را از درخت کرد و با شدت زیاد آنرا در بوته گل رز فرو کرد و این کار را دوباره و دوباره تکرار کرد تا با صدای ناله ای متوفق شد. عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دستهایش صورت خود را پوشانده بود از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جائی را ببیند. دیوانگی گفت: من چه کردم؟!! من چه کردم؟!! چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرت درمان کنی امّا اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو، و اینگونه است که از آن به بعد عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه او.





























