تبليغاتX
شیطونک های گوش دراز
امروز 
پسر ایرانی...

پسر ایرونی تا وقتی سه سالش بشه دوست نداره

هیچکس بغلش کنه.وقتی یه زن یا یه دختر ماچش می

کنه گونه هاش قرمز می شه و خجالت می کشه ، ولی

 با رسیدن به سن چهار سالگی ذات پلید پسر ایرونی

شروع به خودنمایی می کنه . مرتب خودشو به بهونه

 های مختلف می ندازه تو بغل زنا و دخترا . دنبال یه

بهونه س که یه دخترو بوس کنه یا یه زن بوسش کنه .


به شیش سالگی که می رسه دیگه نمی ذاره باباش

حمومش کنه . برعکس سعی می کنه خودشو به

مادرش بچسبونه ، بلکه با خودش ببردش حموم . به

 سن ده سالگی که می رسه شروع می کنه استفاده

از ژیلت یازده بار استفاده شده باباش . هی این ژیلتو

می کشه رو صورتشو کیف می کنه که مرد شده .

 دوازده سالش که شد نمی دونه چرا دلش می خواد با

دخترای فامیل بازی کنه .


سیزده چهارده سالش که شد فکر میکنه خیلی خوش

تیپه . خیال می کنه مامانش اونو از روی مدل "آلن دلون"

زائیده . مرتب تو خیابون راه می ره و دخترا رو نگاه می

کنه و کم کم با بالاتر رفتن سن ، کمرش پایین تر میاد و

 دکمه یقه پیرهنش به سگک کمربندش نزدیک تر می

 شه(نکته کنکوری) .


شونزده هفده سالگی دیگه یه چیزایی یاد گرفته . می

 دونه واسه بیرون رفتن باید لباس عجیب بپوشه . مثلا یه

 پیرهن نارنجی که رو سینه ش عکس یه جمجمه س

می پوشه . رو کمرش نوشته : Just do it! (نکته فوق

 کنکوری) . وای وای وای... نگو خواهر... ...(این قسمت

 حذف شده و تو کنکور نمیاد) دیگه همین دیگه . آها... با

 بچه ها که می ره بیرون اسمش عوض می شه ، مثلا اگه اسمش سعید یا علی یا احمد یا جواد باشه تبدیل

می شه به : دیوید ، جک ، زاپاس ، تمساح ، سرنتی

پیتی ، حامی بچه ها(به یاد دایی احمد) ، خرچنگ ، یا

بی بی...این قسمتم سانسور شده تو کنکور نمیاد

هجده نوزده سالگی می فهمه یه جایی به اسم پاتوق

 وجود داره که با رفقا توش جمع بشن . وای به حال اون

 دختر بدبختی که از کنار پاتوق رد بشه . بلایی سر

دختره میاره که ......کم کم یاد می گیره که دختر یعنی

جنس لطیف . نباید مث تاتارا طرفش رفت . باید طوری با

لطافت رفت طرفش که نفهمه می خوای گازش بگیری .

باید با ملایمت رفت جلو و مخشو زد . فکر می کنه اگه

خودشو آرایش کنه دخترپسند می شه . پس اول از همه

 موهاشو بلند می کنه . بعد یا موهاشو "فر شیش

ماهه" می زنه یا "گلت" می کنه . بعدشم یه دمب

 اسبی و... تمام . دخترکش شد اروای عمهاش.


"هدف ما جلب رضایت شماست"


این شعارو سرلوحه کارش قرار می ده و می ره بوتیک یه

 جعبه لوازم آرایش می گیره صد و سی تومن . بار اول

دوم چون بلد نیست زیر ابرو برداره زیر و بالا رو با هم

برمی داره و اصلا ابرو نمی ذاره . ولی خوب از اونجا که

"انسان جایزالخطاست" اونم اینقدر تمرین می کنه تا کم

 کم یاد می گیره. سفید کننده می زنه به چه سفیدی...

 ریمل می زنه به چه سیاهی... رژ می زنه به چه

قرمزی... می شه مث کلاه قرمزی...


موهاشو که دمب اسبی می کنه سه تارو از سمت چپ

 و پنج تارو از سمت راست آزاد می کنه و می ندازه رو

صورتش . اون دوتا تارموی اضافی سمت راستم حکایت

داره . نماد خودشه و دختری که انشالا اونرو باهاش آشنا

 می شه . عشقه دیگه...چه می شه کرد ؟


یه زنجیر طلا گردنش می ندازه اونقدر پهن که آدمو یاد

 قلاده سگای "ژرمن شپرد" می ندازه . یه دستبند می

 ندازه دستش که چنان جرینگ جرینگ می کنه که آدمو

یاد زنگوله "بزغاله های شبیه سازی شده به دست

پژوهشگران توانمند ایرانی" می ندازه . بعد که کامل شد

 می ره سر مسیر وایمیسه . واسه شروع کار سعی

 می کنه مخ دخترای پنجم دبستانی و اول راهنمایی رو

شیربرنج کنه . بعد کم کم ارتقا می گیره و می ره سر

 مسیر دبیرستانیا .


اولش فقط با یکی دوست می شه ولی

 کم کم می فهمه هر چیزی یه زاپاس لازم داره ، پس

 می ره دنبال یه زاپاس واسه دوست دخترش... و از

 اونجایی که فکر می کنه هر چیزی یه زاپاس می خواد ،

واسه زاپاسشم میره دنبال زاپاس و...


اگه قیافه داشته باشه (پسره رو می گم) نونش تو

روغنه . دخترا رو مجبور می کنه براش خرج کنن . ولی

 وای به حال اون بیچاره بدقیافه . مجبوره واسه دوست

 دختراش مرتب پیاده بشه... که ولش نکنن .


می گذره و می گذره و می گذره تا کم کم می فهمه

 عاشق یکی از دخترا شده . از اونجا که آقا پسر خیلی

 حرفه ای تشریف داره شروع می کنه به آمار گرفتن از

دختره که می بینه بله... آمار طرف پاکه و خانم از برگ

گل پاک تره و قبلا با هیچکس دوست نبوده . شروع می

 کنه دوست دختراشو دور انداختن که فقط با همین یکی

 که عاشقشه بمونه . شروع می کنه واسه دختره

خریدن کادو ، هدیه ، انگشتر ، تاپ ، شلوار ، روسری...

می گذره تا اینکه یه روز زنگ می زنه گوشی "خانم بچه

 ها" می بینه "حاج خانم" جواب نمی ده . چن روزی زنگ

 مرتب زنگ می زنه و جواب نمی گیره . بخاطر دوری و

بی خبری از عشقش مریض می شه . می برنش

بیمارستان... که می فهمن بله... آقا ایدز داره . وقتی از

بیمارستان میاد بیرون نتیجه گیریش از اتفاقات گذشته

اینه : یه دختر عاشقم کرد ، خرم کرد ، مریضم کرد ،

بدبختم کرد ، ولم کرد . و اون طرف معادله رو اینجوری

می نویسه : دخترا رو عاشق خودم می کنم ، خرشون

 می کنم ، مریضشون می کنم ، بدبختشون می کنم ،

 ولشون می کنم

...

 

نمیدونم این مطلب طنز بود یا واقعیت؟

 ولی همیشه طنزها از واقعیت ریشه میگیرن

امیدوارم شما ها حواستونو خوب جمع کنین

نوشته شده توسط ذلارام در پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت 10:31 PM | لينک ثابت |
مطالعه روی بچه ها...

 بررسي بچه از بدو ورود به پيش دبستاني

 

 Baby With Bear 

همه‌ی ما می‌دانیم و بر این موضوع واقفیم كه ?دختر وپسر ندارد، مهم

 

 این است كه بچّه آدم باشد!? پس ما هم با بی طرفی كامل به

 

مقایسه‌ی انواع و اقسام این موجود مهم می‌پردازیم:

 

1-پیش از دبستان

 Crossing Guard 

 

دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم

 

باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسی‌ترین و

 

حیاتی‌ترین پرسش‌های زندگی‌اش آشنا می‌شود؛ پرسش‌هایی مانند ?

 

بگو مامان? ، ?آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!?،‌ ?تو واسه چی اوّل

 

گفتی بابا گل من؟!!‌? و كم كم پرسش‌هایی مثل ?بگو ببینم، مامانو چند

 

 تا دوست داری؟?، ?بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!?

 

، ?بزرگ شدی می‌خوای چی كاره بشی؟? (حالا بگذریم كه این بچّه

 

تمام سعی‌اش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد‌‌‌‌‌ و چه

 

می‌دانداصلاً بزرگ شدی یعنی تقریباً چقدر شدی؟!)

 

علایق: ... (عذر می‌خواهم مزاحم می‌شوم ولی اگر شما یادتان هست

 

 در شش‌ماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر کنید

 

مشاغل مورد علاقه: ؟!

 

2-دبستان

 

 Teacher   

دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است

 

 كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك

 

 با پرسش‌هایی نظیر ?مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟?، ?خانم معلّم

 

 رو چی؟? ، ?چند تا بیست گرفتی؟?، ?چرا بیست گرفتی؟?‏‏، ?چرا چند

 

 تا بیست گرفتی؟!!? و... مواجه است.


علایق:مامان و بابا و خانم معلم مدرسه درس ریاضی

 

مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).

 

3-دبیرستان

 

  Backpack 

دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل می‌شوند به یك جور ?من دیگه

 

 بزرگ شده‌ام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّه‌ی

 

روزنامه‌فروشی، و ?یه كمی هم درس بخون?. پرسش‌های مهمی كه با

 

 آن مواجه می‌شوند عبارتست از: ?تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!?، ?

 

تو چرا تازگی‌ها این قدر جلوی آیینه‌ای؟!?، ?گوشی تلفن کو؟!؟!

 

علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام

 

دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن،موسیقیو ....

 

مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!

 

 

پسر: تركیبی از ?تو دیگه مرد شدی?، ?پسرم بزرگ شده?، ?آخه پسر تو

 

 كی می‌خوای بزرگ بشی؟?، ?پسرم، می‌خوای در آینده‌ی نزدیك بزرگ

 

 بشی یا آینده‌ی دور؟!? افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ 

 

رفیق‌بازی و معرفت و اینا

 

علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیم‌های

 

از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.


مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان

 

 شغل نان و آبدار.

 

4-پیش دانشگاهی

  Writing 

دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب

 

 می‌شوند. یك چیزی در مایه‌های ?گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال

 

عصبی!? همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمی‌كنند: یكی

 

زمانی كه درس‌ها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال

 

 عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درس‌ها را مطالعه نموده‌اند

 

ولی می‌ترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست،

 

كنكور، زندگی، درس، درس = همه ی بقیه زندگی و مانند اینها

 

علایق: یادگیری روش‌های تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و

 

كمتر، دانشگاه و اینا...


مشاغل مورد علاقه: دختر: پزشكی، مهندسی، ?هر چی قبول بشم?

 

، ?وای خدا نكنه قبول نشم!?


پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...

 

  Cheating 

5-دانشگاه

  Graduation 

دختر و پسر: تركیبی از جزوه، ?عطر گل‌های بهاری?، ?عشقمون

 

كاشكی همین جوری بمونه جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...


پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...

 

مشاغل مورد علاقه: دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...


پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل!!!   

 

 
Goodbye
   

 

نوشته شده توسط ذلارام در سه شنبه 26 دی1385 ساعت 4:21 PM | لينک ثابت |

طالع بيني دانشجويي

ويژه ارشديون

 Graduation  
به تمامي دانشجويان عزيز اكيداً توصيه مي نماييم، قبل از هرگونه

برنامه ريزي و شركت در هرگونه كلاس اعم از تضميني، طالع بيني كنكوري

ما را ـ كه براساس آخرين تكنولوژي طالع بيني مدرن مي باشد ـ را مطالعه

نماييد. به جان شما ضرر نمي كنيد.


متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در

ماه اول سال بدنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند) برگزار

 ميشود، روز امتحان دير از خواب بيدار ميشويد، بعد در ترافيك گير ميكنيد

واحتمالاً از كوچه كه رد ميشويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال

 خواهد كرد (به عبارتي بدرقه) از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي

حوزهي امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسهتان ميشويد بنابراين

توصيه ميشود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به

 مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد. آفرين بچه خوب!

 School Uniform 
متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك ميگوييم.

تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت

يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)،

متولدين اين ماه خيلي بيجنبهاند، آخر لزومي ندارد، به بقالي سر كوچهتان

پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شدهاي، خبر قبولي را احتمالاً در

مراسم خاكسپاري يكي از بستگان ميشنوي و چنان قهقههاي ميزني كه

گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.

 Backpack 
متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار

درسخواندن افراطي از نوع طالباني ميباشيد (همان خرخوان خودمان)

دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا

ميشود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال

بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار

امتحان ميدهند).

 Reading 
متولدين تيرماه: يك خبر خوش به شما خواهد رسيد. لطفاً جنبه داشته

باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد چون هنوز دو سه ماهي تا امتحان

باقي مانده، احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان ميباشد يا تصويب طرح

افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بيخيال فوق شويد. هروقت گاو

پدربزرگتان تخم دوزرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن

باشيد قبول ميشويد. 

 Graduation 


متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نميباشد.

لطفاً جهت اطلاع بيشتر با دفتر نشريه يه چيزي بهتر، بخش طالعبيني و

فالگيري، تماس بگيريد.


متولدين شهريور: اشتباه نكنيم بايد رشتهي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم

هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه

موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. ناصحم گفت:«كه جز تيپ چه هنر

 داشت هنر؟» گفتم: اي ناصح عاقل هنري بهتر از اين فوق به چه درد

ميخورد؟! مهم تيپه، كه آخرشي.

  Nerd 2 
متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات

 ديگر را هم شامل ميشود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن

ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر

پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل ميشوند. بنابراين خانمها در

رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.

 Cheerleader 1 
متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه سانزده

سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه ميشود كه هر وقت به سن قانوني

رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه:
ای جونممم..... عجب اختربختي داريد آذريها! پسرهاي

 متولد آذر، روز امتحان عاشق ميشوند و شكل خانههاي سياه پاسخنامه

بيشباهت به قلب (نيزهاش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس

خوندن ندارن چون اذریها خیلی با هوشن خیلی اقا مسه خودم...... واما

خانمها شما در دانشگاه هوشنگآباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت

شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي

ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم

بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه: دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا

شش سال پشت كنكور ميمانيد يا هشت سال. اگر شش سال پشت

كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول

ميشويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است)

خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد. با توجه به هزينه زياد

كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين

 

جوري شما را دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار

شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه

بكشند (كمتر از حد اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان

 به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات

پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين ميكنيم.

 


متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن

 است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در

اين ماه برگزار ميشود. پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در

رياضت پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكدهي ماهاني به همان

مدرك ليسانس راضي ميشوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه

تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نميبينند به چشم

 پزشك مراجعه كنند.

 
نوشته شده توسط ذلارام در جمعه 17 آذر1385 ساعت 12:32 PM | لينک ثابت |

سیر تکاملی دخترا:

 Girl With Gum 

سال 1230


مرد: دختره خير نديده من تا نکشمت راحت نمي شم...


زن: آقا حالا يه غلطي کرد ، شما بگذر.نامحرم که خونمون نبوده. حالا اين

بنده خدا يه بار بلند خنديده...


مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره

بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...


-- بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر

گناهکارشو مي بخشه

 Girl 1 

سال 1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس

عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط

 می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده.

حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟


زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد.

ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...


مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت

آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...


-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر

گناهکارشو مي بخشه

 Girl Vs Boy 

سال1330


مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري

دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟

شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...


زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي

کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا

 نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت

 کيف کوني...


-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر

گناهکارشو مي بخشه

 

سال1380


مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم

مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا

 مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي

کشمت. من... تو رو... مي کشم...


زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد

 اکثرا).


مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که

تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...

 Girl 6  

سال1400


دختر: چي؟ چي گفتي مرتيکه ی ****؟ دارم بهت مي گم ماشين بي

ماشين. همين که گفتم. من با الکس قرار دارم ماشينم مي خوام. ميخواي

بري بيرون پياده برو...


باباه:جیکش در نمی یاد...

زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک

ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي.

 باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...


-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي

گناهکارشو مي بخشه !!

 Girl 2 







نوشته شده توسط ذلارام در چهارشنبه 10 آبان1385 ساعت 9:45 PM | لينک ثابت |
مرکز خرید شوهر!!!!؟؟؟ 
 
 
يك مركز خريد شوهر وجود داشت كه(البته تو خارج) زنان مي توانستند به آنجا بروند و مردي را انتخاب كنند كه شوهر آنان باشد،اين مركز پنج طبقه داشت،و هر چه كه به طبقات بالاتر مي رفتند،خصوصيات مثبت مردان بيشتر مي شد.اما اگر در طبقه اي دري را باز كنند بايد حتما" آن مرد را انتخاب كنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند،ديگر اجازه برگشت ندارند و هر شخصي فقط يك بار مي تواند از اين مركز استفاده كند.
روزي دو دختر كه با هم دوست بودند،به اين مركز خريد رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پيدا كنند.
در اولين طبقه، بر روي در نوشته شده بود: اين مردان شغل و بچه هاي دوست داشتني دارند.دختري كه تابلو را خوانده بود گفت:بهتر از كار نداشتن يا بچه نداشتن است،ولي دوست دارم ببينم بالاتري ها چگونه اند؟پس رفتند.
در طبقه دوم نوشته بود:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند.دختر گفت:هوم م م ،طبقه بالا چه جوريه...؟!!
طبقه سوم: اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند و در كار خانه هم كمك مي كنند. دختر:واي چقدر وسوسه انگيز،ولي بريم بالاتر ...و دوباره رفتند.
طبقه چهارم:اين مردان شغلي با حقوق زياد،بچه هاي دوست داشتني و چهره زيبا دارند ،در كار خانه هم كمك مي كنند و هدفهاي عالي
در زندگي دارند.آن دو واقعآ به وجد آمده بودند و اشك شوق مي ريختند. دختر: واي چقدر خوب،پس چه چيزهاي خوبي ممكنه طبقه آخر باشه.آنها گريه مي كردند!!!.
پس به طبقه پنجم رفتند...
آنجا نوشته شده بود:اين طبقه فقط براي اين است كه ثابت كند زنان راضي شدني نيستند.(خارجياش )از اينكه براي اولين و آخرين بار به مركز خرید ما آمده ايدمتشكريم و روز خوبي را براي شما آرزومنديم...!!!
راستي اگه اين مركز خريد در ايران بود و 50 طبقه داشت خانوما حتما ميرفتن.
نوشته شده توسط ذلارام در سه شنبه 14 شهریور1385 ساعت 7:38 PM | لينک ثابت |

..::روز پدر مبارک::..

این روز بزرگ رو به همه ی باباهای دنیا تبریک میگم

یه متن قشنگم مخصوص آقا پسرا نوشتم بخون و لذت ببرید.

 Fathers Day Girl 

پسران به ۵ دسته تقسيم ميشوند:

۱ -ظاهر زيبا و مغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه اهن و

مولوی .

۲- نه ظاهر زيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی

توانند باطنی زيبا داشته باشند و حتی معنای ان را هم نميتوانند درک کنند).

۳ -ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که

 البته:

گشتم نبود نگرد نيست


۴- بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛شرمنده ) خر به دنيا می ايند و گاو

از دنيا ميروند خر به دنيا مي ايند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو

 از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول بودن و هيچ

 گاه سعی نکردند که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون زور بی

 خود می زدند ).


۵-دسته پنجم پپرانی هستند که به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می

کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که اين خصلت در صحبتها و

اسامی که برای خودشان در نظر مي گيرند کاملآ مشخص است . به عنوان

 مثال:

پيشی ملوسه



پيشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگويد من سبيل دارم پس مردم اما

کلمه ی ملوسه ظاهرش را مشخص مي کند چون همان طور که عزيز عزض

 فرمودند :


کلماتی مانند عروسکم؛ملوسکم؛خوشکلم؛نازم ؛عزيزم و...... برای دختران

به کار می رود .

يه کلمه هم از زبون مادر شوهر


مردان هيچ قدرتی ندارند مخصوصا" در برابر اسلحه ی زنانه
.


اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می فهمی درست است (اما مردان

 قديم)چون:


آنها سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش


ريش دارند از نوع پر پشتش


مو دارند از نوع فرفری و بلندش


هيکلی دارند بلا نسبت فيل(داداش کوچيکه و اين حرفها)

شايد همه ی اينها نشان دهنده ی قدرت باشد اما خوووووووووووب در

پسران امروزی که نگاه کنی:


نشانی از ريش و سبيل نمی بينی


ريششان را به دليل مد سه تيغه ميکنند وبه جای آن خطی ميگذارند به نام

خط ريش( آن هم برای اين که مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلا" آقا

تشريف دارند).

موهای فرفری هم از مد افتاده


و به جای ان از وسايلی از قبيل کلاه گيس؛ سشوار ؛ ژل و کتيرا و ......

استفاده ميکنند.(البته بعضی ها برای اين که نشان دهند هنرمند هستند

موهای خود را تا منتها اليه شانه ها يا کمر خود بلند ميکنند).

ديگر از آن هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه

بدنسازی ميروند و هر کدام به جای وانت پيکان که با آن کار کنند اسبی

دارند که سوارش ميشوند و موهای خود را بر باد ميدهند.



زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنياد مکن تا مکنی بنيادم



پس این سوال بر همگان به وجود ميايد که این موجودات چرا زنده هستند و

همچنان نفس ميکشند؟؟؟


آيا اين همآن خشم و غضب خدا نيست؟


آيا اين همان عذاب الهی نيست؟


چه عذابی از اين بالاتر که پسری به دختری بگويد دوست دارم؟


اين همانند آنی است که ازرائيل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم
.


خبر جديد
:


طبق آمار گرفته شده به نتيجه رسيده ايم که اکثر دخترانی که والدينشان

نفرينشان ميکنند و به قول معروف اق والدين ميشوند دچار اين گونه عذابها

 ميشوند .


اخطار
:


به تمامی دختران توصيه ميشود هر گاه به همچين موجودی برخورد کرديد

ميتوانيد از کلمه ی بپر استفاده کنيد چون آنها ميپرند.

آقايان متفکر


تا حالا آقايی رو ديدين در حال فکر کردن باشه ؟ ؟؟؟من که هر وقت ديدم

اين قدر خنديديم که انگار خنده دار ترين جک دنيا را برام گفتن.


بعضی از اقايون وقتی فکر ميکنن با سبيلهاشون ور ميرن و اونها را ميکنن

طوری که وقتی فکرشون تموم شد و خواستن راه برن ميبينن تعادلشون به

 هم ميخوره .


بعضی از آقايون وقتی می خوان فکر کنن دستشون رو ميگيرن به دو طرف

صورتشون وهی دستاشون رو بالا پايين ميکنن مثل اين که دارن صورتشونو

ميشورن طوريکه وقتی فکرشون تموم ميشه صورتشون پوست انداخته وبايد

 ۱۰۰۰۰ تا پماد خرجش کنن.


بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن تا منتها اليه انگشتانشان را داخل بينی فرو

 کرده و ميچرخانند طوری که اشغالهای بينی که سهله؛مايه ی برون مغزی

و درون مغزی هم مياد بيرون.


بعضی از آقايون وقتی فکر ميکنن بدنشان به خارش ميافتد از نوک انگشتان

پا تا فرق سرشان که شپشها کيلو کيلو از آن ميپرند بيرون.خلاصه اينکه کوره

 های روی پوستشون کنده ميشن.

خلاصه آقايون با فکر کردناشون کارای خنده دار ديگه ای هم هست که انجام

 ميدن اما چون ميترسم روده تون از خنده بترکه فعلآ نميگم .

فوايد فکری در آقايان:به پوست اندازی ونظافتشان کمک ميکند. در روحيه و

اخلاقشان بسيار موثر است باعث ساکت شدن آنها ميشود برای اصلاح

صورتشان مفيد است.

نتيجه گيری اخلاقی:هر وقت احساس کرديد مردی احتياج به نظافت عمومی

 دارد به او سوژه ای برای فکر کردن بدهيد.


استدلال ثابت شده اين قضيه
:


آقايان زياد فکر ميکنن اما هيچ وقت نتيجه نمي گيرند از فکرشان
.


آقايان حرف زياد ميزنند ولی اهل عمل نيستند هيچ کدامشان
.


اعتماد به نفس کاذب در پسران



اين يک بيماری مسری در پسران است . اگر برادر و يا دوست پسر و يا پسر

 شما اين بيماری را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل

پسران محل را مبتلا ميکند پس برای جلوگيری از اين بيماری اگر کسی را

مشاهده کرديد که مبتلا است حتما" او را قرنطينه کنيد.


علايم اين بيماری
:


۱-:گذاشتن ريشهای نخ قيطونی
.


۲-:طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب
.


۳-:تکرار جمله ی هوش پسران بيش ازدختران است
.


۴-:ايستادن زياد رو به روی اينه
.


۵-:استفاده از جملاتی شبيه همين که گفتم؛حرف من درسته؛حرف مرد

حرفه و....


۶-:مخالفتهای پی در پی
.


۷-:پايين بردن شخصيت دختران برای تقويت روحيه
.


۸-:خواندن اشعار پر محتوا از قبيل پسرا شيرن مثه شمشيرن(دوپينگ)


۹-:روزی ۵۰ دفعه شنيدن پسر پسر قند عسل توسط مامان جون يا کاست

ضبط شده توسط مامان جون.


۱۰-:خواندن کتابهبيی از قبيل
:


چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟


انرژی درمانی


تقويت اراده در ۲۰ روز


من بهترينم


و
.......


۱۱-:زدن وبلاگهای تک نفره به عنوان حزب پسران دختر ستيز.(همچين ميگه

 حزب ادم فکر ميکنه با يه هييت طرفه در صورتيکه نويسنده و خوانندش يه

 نفره) به اميد بهبودي همه پسرا







نوشته شده توسط ذلارام در سه شنبه 17 مرداد1385 ساعت 2:50 PM | لينک ثابت |
...:::دختر و ازدواج:::...
 Bride & Groom 

یه دختر 18 ساله:به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش
 
 رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه
 
 Biker Babe 
دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی
 
 واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه
 
 در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع،
 
ورزشكار،  Bench Press شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد. بله خصوصيات و
 
صفات آن مرد بسيار طولاني است. دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد
 
 و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاويدان تـبديل به
 
 الهه گرداند.

دختر 32 ساله: کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می
 
 خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و.. باشه یه کار خوب با حقوق
 
مکفی خونه ماشین و حساب بانکی داشته باشه و غذاهایی که دختر
 
درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله :تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید) یه مرد معمولی که
 
 ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب
 
 نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه  Vomit 

دختر 52 ساله: او فقط مي خواهد... هر چی بود باشه دختر باید خیلی
 
 شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه
 
 توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا
 
 گذاشته.

دختر 72 ساله: Scared 1  تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی
 
 مطمئن نیستم مردمورد علاقش هنوز نفس بکشه.

  Roll 



نوشته شده توسط ذلارام در جمعه 13 مرداد1385 ساعت 4:48 PM | لينک ثابت |
شوهر شناسی؟؟؟!!!
آقالوژی!!! - شوهرشناسی سنَّتی
 
 
 
- اگر آقایتان شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که
 
دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود
 
 اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!

- اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او
 
چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید،
 
وگرنه ممکن است اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که
 
 می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد
 
نفس بکشید!!

- اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای
 
 مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!

- اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید

- اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار
 
کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم
 
بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!

- اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است،
 
حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید
 
 زن ذلیل!!!

- اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن
 
دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند يک تنه از
 
پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را
 
 دوست نداشتید؟!!

- اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد
 
نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا
 
لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می
 
کند!!!!
 
و اما حالا زی زی لوژی !!! (شوهرشناسی مدرن)
 
 
- اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به
 
رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا
 
کامروا شوید!!

- اگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او
 
را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان
 
کاپوچینو درست خواهد کرد!!!

- اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می
 
خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب
 
بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته
 
شدین

- اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او
 
روندین!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!

- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل
 
نیست، خانه را به گند بکشید بی حوصلگی به را
 
بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل
 
تشویق کند!!!

- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل
 
هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست
 
ندارید.  نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او
 
آموزش دهید!! هرچند اقایون همه بلد هستن

- اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست!!!

- اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی
 
اعتنا تر باشید ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنید تا
 
چشمتون به او افتاد قیافه بگیرید که ناراحت هستید

اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره
 
حق دارههههههههههههههههه

 
 
نتیجه گیری اخلاقی:

۱- زنان سنتی هر چه سرشان بیاید حقشان
 
است!! لیاقت شوهر مهربان و به قول خودشان زی
 
 زی را ندارند!!

۲- زنان مدرن لیاقت هیچ چیز را ندارند!! چون از زی
 
زی بودن شوهرانشان سوء استفاده می کنند!!

۳- هر چه به سر مردا میاد از زی زی بودنشونه ... 
 
 بابا بسه دیگه چقد ميگى زى زى
 
 
نتیجه گیری غیراخلاقی!! :

تو رو خدا. بازم زن بگیرید تا روخانمها روکم کنید

شرمنده!! من بی تقصیرم!!!
 
  ROTFL 





نوشته شده توسط ذلارام در چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت 10:43 PM | لينک ثابت |
FROGS
قورباغه ها
  St. Patty's Day Frog  
Once upon a time there was a bunch of tiny frogs.... who
 
arranged a running competition. 

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با
 
هم مسابقه ی دو بدند.
  Leap Frogs 
The goal was to reach the top of a very high tower
 
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.
 
A big crowd had gathered around the tower to see the
 
race and cheer on the contestants....

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
 
The race began....
 
و مسابقه شروع شد....
 
Honestly,no one in crowd really believed that the tiny
 
frogs would reach the top of the tower.  

راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی
 
بتوانند به نوک برج برسند.
 
You heard statements such as:  

شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: 

"Oh, WAY too difficult!!"  

"اوه,عجب کار مشکلی!!" 

"They will NEVER make it to the top."  

"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
 
or:   
یا:
 
"Not a chance that they will succeed. The tower is too
 
high!"  

"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"
 
The tiny frogs began collapsing. One by one....  

قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...
 
Except for those, who in a fresh tempo, were climbing
 
higher and higher.... 

بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند... 

The crowd continued to yell,  "It is too difficult!!! No one
 
will make it!"  

جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!" 
  
More tiny frogs got tired and gave up....  

و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف
...
But ONE continued higher and higher and higher.... 
 
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر.... 

This one wouldn't give up!  

این یکی نمی خواست منصرف بشه!
 
At the end everyone else had given up climbing the
 
tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort,
 
was the only one who reached the top!  

بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه
 
کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!  
 Tree Frog 
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to
 
know how this one frog managed to do it?  

بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو
 
انجام داده؟
 
A contestant asked the tiny frog how he had found the
 
strength to succeed and reach the goal?  

اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا
 
کرده؟ 

It turned out....  

و مشخص شد که... 

That the winner was DEAF!!!!  

برنده ی مسابقه کر بوده!!! 

  
The wisdom of this story is:  

Never listen to other people's tendencies to be negative or
 
pessimistic....   because they take your most wonderful
 
dreams and wishes away from you -- the ones you have in
 
your heart!  

Always think of the power words have.  

Because everything you hear and read will affect your
 
actions!  

نتیجه ی اخلا قی این داستان اینه که: 

هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون
 
اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که
 
از ته دلتون آرزوشون رو دارید! 

هیشه به قدرت کلمات فکر کنید. 

چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره 

Therefore:  

پس: 

ALWAYS be....  

همیشه....  

POSITIVE!  

مثبت فکر کنید! 

And above all:  

و بالاتر از اون 

Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill
 
your dreams!  

کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید
 
رسید! 

Always think:  

و هیشه باور داشته باشید:
 
God and I can do this!  

من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم 

Pass this message on to 5 "tiny frogs"  you care about.  

این متن رو به 5 تا "قورباغه کوچولو" که براتون اهمیت دارند بفرستید.  

Give them some motivation!!!  

به اون ها کمی امید بدید!!
 
Most people walk in and out of your life......but FRIENDS
 
leave footprints in your heart  

 آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
 
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت
 
*موفق باشی*





نوشته شده توسط ذلارام در سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت 3:3 PM | لينک ثابت |
ترک سیگار در 3 سوت..!!؟

..---ترک سیگار در ۳ سوت---..

 Cigar 

خبرنگار :لطفا بفرماييد چگونه توانستيد همسرتان را به ترك سيگار
 
 وادار كنيد؟
                                                                                                 - همون خانومه: من بعد از خوندن صحبتهاي معاون سلامت تصميم
 
به وادار كردن شوهرم به ترك سيگار كردم و بسرعت برگه اي
 
برداشتم و مطالب زير رو در اون نوشتم و به در يخچال چسبوندم.
 
از امروز تصميم گرفتم تو رو به ترك سيگار وادار كنم و به همين
 
خاطر قوانين زير از همين الآن در خانه لازم الاجرا مي باشد:
 
- قانون شماره 1: هر روزي كه لباسهات بوي سيگار بده به يكي از
 
مجازاتهاي زير (البته به انتخاب خودت) محكوم مي شوي:

1- شستن ظرفهاي ناهار و شام

2- خوردن هفت هشت ضربه ملاقه به سرت

3- دعوت مامانم اينا و داداشم اينا براي صرف ناهار(كه به احتمال
 
 99 درصد براي صرف شام هم مي مونند!)

تبصره: البته مورد شماره 1 انحرافيه و نمي توني اون رو انتخاب
 
كني، چون تو اين كار رو نه به عنوان مجازات بلكه به اين خاطر كه
 
 وظيفه ات است هر روز انجام مي دي!!

- قانون شماره 2: اگه توي جيبت كبريت يا سيگار پيدا كنم، يكي از
 
چهار عمل زير رو باز هم به انتخاب خودت عملي مي كنم:

1- قهر مي كنم مي رم خونه مامانم اينا و بعد ده روز و پس از يه
 
عالمه منت كشي برمي گردم خونه.

2- يك گردنبند، دستبند، النگو و يا يك مورد مشابه اينا به انتخاب
 
خودم بايد برام بخري!!

3- خودت بگو با ملاقه
بزنم يا كفگير؟!

4- با همون كبريت و به كمك مقداري مواد در هر دو دقيقه آتش زا
 
تنبيهت مي كنم.

تبصره: خودت مي دوني من از اين سوسول بازيها خوشم نمي آد
 
پس گزينه اول منتفيه، ديگه هم حوصله زدن با ملاقه تو سرت رو
 
ندارم، چون همه ملاقه ها و كفگيرام كج و كنجول شدن و ديگه
 
 حيفم مي آد وسايل آشپزخونه رو خراب كنم، گزينه آخري هم
 
وجداني خيلي خشونت داره و به علت اين كه بچه مون هفت
 
سالشه و ديدن اين صحنه ها براي بچه هاي زير 12 سال مناسب
 
نيست اين گزينه رو هم نمي توني انتخاب كني، پس فقط مي مونه
 
 گزينه دوم ...!!

- قانون شماره 3: در صورتي كه يقين حاصل كنم سيگار رو ترك
 
كردي، مي توني يكي از موارد زير رو به عنوان جايزه انتخاب كني:
 
1- به مدت 24 ساعت از شستن ظرف، لباس و... هرگونه انجام كار
 
در خانه معاف باشي.

2- به عنوان تلافي اين چند سال و چند هزار ضربه ملاقه، تو هم يك
 
 بار با ملاقه بزني تو سرم!

تبصره: گزينه اول الكيه و نمي توني انتخابش كني، چون مي ترسم
 
 بد عادت بشي و تنبل و تن پرور بار بيآي!!
 
اگه هم جرأت داري گزينه دوم رو انتخاب كن!!

"با تشكر، همسر مهربان و دلسوزت!!"

- خبرنگار : خوب بعد چه اتفاقي افتاد؟

- بازم همون خانومه: شوهرم بعد يك هفته به اين نتيجه رسيد به
 
نفعشه سيگار رو ترك كنه!

اِ اِ.. آقا شما هم كه بوي سيگار مي دي... شماره خونه تون رو بده
 
يه تماسي با خانومت بگيرم و يه كم راهنمايي اش كنم!!

٭ گفتني است، پس از انجام اين گزارش همكارمان هر روز با سري
 
 بانداژ شده در سر كار حاضر مي شود و اين روزها هم كلي چك
 
برگشت خورده دارد، البته در عوض ديگه سيگار كشيدن رو ترك
 
كرده!!

٭٭ يك كلمه حرف جدي: جالبه بدونيد طي اين چند دقيقه اي كه
 
شما اين مطلب رو مي خونديد 2 نفر در كشورمون به خاطر مصرف
 
سيگار و عوارضش فوت كردند... چون بنا به گفته معاون سلامت
 
 وزارت بهداشت متأسفانه و نيم، يك ايراني بر اثر مصرف سيگار و
 
 عوارضش فوت مي كند
 






نوشته شده توسط ذلارام در جمعه 30 تیر1385 ساعت 1:48 PM | لينک ثابت |
 

مادر همیشه عزیزه...

 
وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو می شست! به
 
 اصطلاح، تر و خشک می کرد

تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی

وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری

تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می
 
 کردی

وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد

تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی

وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد

تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی

وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری

تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی

وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد

تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی

وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد

تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر
 
 کردی

وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد

تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی

وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت

تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی

وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين
 
 فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره

تو هم، ازش تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت
 
 رو هم نگاه کنی

وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد

تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه

وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون
 
 بر حذر داشت

تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره

وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری

وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت
 
 کرد
تو هم،ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده

وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو
 
رو در آغوش بگيره ابراز محبت کنه

تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد
 
 اتاقت بشه

وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی
 
رانندگی ياد داد

تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می
 
داشتی و می رفتی

وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود

تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی

وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از
 
 خوشحالی گريه می کرد

تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت
 
 نيومدی

وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو
 
 رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد

تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه،
 
 به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!! به
 
 اصطلاح، بچه مامانی

وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان
 
همسر) مد نظرت هست؟

تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره

وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد

تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم

وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در
 
 آغوش گرفت

تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را
 
 برام تهيه کنی

وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد

تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها
 
زشت هستن

وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده
 
 می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد

تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً

وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت
 
 کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می
 
 شه

تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب
 
 کردی

وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه
 
 دار شدی و به تو زنگ زد

تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، "همه چيز ديگه تغيير کرده

وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو
 
يادآوری کنه

تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازش تشکرکردی

وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج
 
 داشت

تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن،
 
 ازش تشکر کردی

و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق
 
 مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد

اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش
 
 محبت کنی ... و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن
 
 و به راحتی از اونها نگذر
 
هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته
 
باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری

 


نوشته شده توسط ذلارام در یکشنبه 25 تیر1385 ساعت 4:53 PM | لينک ثابت |
 
...<<مشخصات يه پسر خوب>>...
 
 
يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
 
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"
 
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
 
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
 
پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
 
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
 
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
 
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
 
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني يا
 
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
 
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
 
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
 
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
 
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
 
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
 
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
 
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
 
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
 
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
 
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)
 
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
 
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
 
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
 
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
 
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
 
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
 
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
 
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
 
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
 
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
 
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
 
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
 
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
 
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
 
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد
 
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
 
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
 
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
 
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
 
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . .
نوشته شده توسط ذلارام در جمعه 16 تیر1385 ساعت 12:13 PM | لينک ثابت |
 
راه های دوست پسر آزاري

 
 
اين ايميل در راستاى حمايت از بانوان محترم ميباشد كه متاسفانه حقوق اونها داره ضايع ميشه

 
1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست 
 
 پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه
 
شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده
 
 باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال
 
 این حادثه ندارم.shame on you
 
 
2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ،
 
 بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبك ايرونى رو
 
 ببینید.
 
 
3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا
 
کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین
 
چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید
 
 و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.chatterbox
 
 
4 - آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین
 
 کوتاها بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و
 
به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر
 
 کشیدنش رو تماشا کنید.feeling beat up
 
 
5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر
 
دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید
 
حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.hee hee
 
 
 6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و
 
 حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط
 
جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.daydreaming - New!
 
 
7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه
 
کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر
 
و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.raised eyebrow
 
 
 8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش
 
رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار
 
 ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف
 
 حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید. at wits' end - New!
نوشته شده توسط ذلارام در جمعه 16 تیر1385 ساعت 12:0 PM | لينک ثابت |
روسهای پیدا کردن بوی فرند...

 روشهای پیدا کردن (بوی فرند) 

  ۱-روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا

 شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف

 زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب

 اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب

 آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می

 ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی

اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی

که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون

تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس

 کریمه.
 2-
روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم

 به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این

 برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می

تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها

 توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!!

نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به

 علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا

 قیدشو زد!
-3روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت

واردی نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در

 مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش

 خیلی حساب نکنی!


-4روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی

 که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.


5-روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی

 و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و

 صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا

شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که

 حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه

 ميشه)


-6 روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

۷-روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی

 مغقول و منطقی مساله رو بهش می گی. اونم احتمالا یه فرصتی می

 خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته: تا حالا چیزی

 خنده دار تر از این شنیده بودی؟

- 8روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم

 انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و

 کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر

می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من

 نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه

 که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و

 بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز

 ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .


-9روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی

 جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی

 شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می

 گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلال از ترس سوسک یه مدتی

 خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب

 پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك

 همراتون باشه).


-10روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف

بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی

 یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده.(احتمالان امير

 حجواني بوده) بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ

 غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به

 خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اوصولا

 زندگی با این آدم توصیه نمی شه. به امید موفقیت..........

نوشته شده توسط ذلارام در پنجشنبه 15 تیر1385 ساعت 2:0 PM | لينک ثابت |
الفباي موفقيت ( جالبه )
 
 
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها

ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
 
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات

ت: تدبير براي ديدن افق فرداها

ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها
 
ج: جسارت براي ادامه زيستن
 
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
 
ح: حق شناسي براي تزكيه نفس

خ: خودداري براي تمرين استقامت
 
د: دور انديشي براي تحول تاريخ

‌ذ: ذكر گوپي براي اخلاص عمل
 
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
 
ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها
 
ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها
 
س: سخاوت براي گشايش كار ها

ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج

ص: صداقت براي بقاي دوستي

ض: ضمانت براي پايبندي به عهد

ط: طا قت براي تحمل شكست

ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف

ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها

غ: غيرت براي بقاي انسانيت

ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند

ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل

ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق

گ: گذشت براي پالايش احساس

ل: لياقت براي تحقق اميد ها
 
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك

ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها

و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي

ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها

ي:
يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك
نوشته شده توسط ذلارام در پنجشنبه 15 تیر1385 ساعت 1:22 PM | لينک ثابت |

مرد چیه تا کله پاچه اش چی باشه!!!   

به علت بدآموزی؛ خانومها نخونند! به علت توهین به مقدسات؛ آقایان هم نخونندhee hee!!!
 
بنا بر آخرین تحقیقات میکروبیولوژیک، فیمینیستها به دو
 
راسته ی : فیمینیست های زن و مردان فیمینیست
 
 تقسیم می شوند! به علت در نظر گرفتن پاره ای
 
 عواقب، از بررسی زنان فیمینیست و اشاره به
 
ترشیدگی آنها صرفنظر می کنیم bring it onو امعاء و احشاء
 
 فکری مردان فیمینیست را بررسی می کنیم!
 
 
این موجودات خود به دو دسته ی زن ذلیل ها و غیره
 
تقسیم می شوند!!
 
دسته ی دوم فارغ از فشارهایی که بر طبقه ی زن ذلیل
 
 ها وارد می شود، فی نفسه طرفدار حقوق زنان هستند
 
 و فکر می کنند: " حقوق زنان حقوق بشر استshame on you!" و
 
 البته در نظر اول این موجودات با یک تخته کمتر به نظر
 
 می رسند! که این موضوع کم و بیش صحت داردoh
 go on!
 
یکی از همین موجودات با کشف تعدادی ضرب المثل
 
 فیمینیستی مشت محکمی بر دهان جامعه مردسالاری
 
 زده و بنده نیز پیشاپیش به نوبه ی خود این دسیسه را
 
 محکوم می کنمwaiting!
 
 
- در دروازه رو میشه بست، ولی در شکم مردا رو نمی
 
شه!
 
- مرد با همون یه تنبونش، فکر زن جدید هست!
 
 
- شوهر نبین چه هیزه! دو تا دمپایی بخوره سر به زیر
 
میشه!
 
 
- شوهر چرخ کرده به از بوی فرند هندسام (Boyfriend
 
 Handsome)! ( بسته به کاربری عکس قضیه نیز صادق
 
 استhypnotized!)
 
- یه سوزن به شوهرت بزن، یه جوالدوز به مادر شوهرت
 
laughing!
 
- مرد بیار باقالی بخوره!
 
- زن که دو تا شد، مرد یا خل میشه یا فیلسوف!
 
( فیمینیستی بودن این یکی در دست بررسی استnerd)
 
 
- با حلوا ملوا پختن شکم مردا سیر نمیشهsleepy!
 
 
- چوب خدا صدا نداره، ازدواج دوباره مردا هم همینطور!
 
 
- خواهی نشوی رسوا، سلیقه ی شوهرت رو زیاد جدی نگیر!
 
- روباهه دستش به انگور نمی رسید، از آقای باغبان
 
خواهش کرد براش بچینه! ( این یکی معنی گراست)
 
 
- مرد همسایه غاز است!!!
 
* شجاعت يعنی اينکه اين مقاله رو تو روزنامه دانشکده
 
چاپ کنی! (البته با ذکر نامapplause)
نوشته شده توسط ذلارام در پنجشنبه 15 تیر1385 ساعت 11:29 AM | لينک ثابت |
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می
 
 سازد!
 
مصر: درس می خواند و هر از گا هی بر علیه حسنی
 
 مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر
 
 خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که
 
سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای
 
 عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام
 
 آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و
 
 خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها
 
 جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند
!
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک
 
 مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت
 
 جنس اصلی می فروشد!

 اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی
 
است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را
 
 گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر ا
 
 س ر ا ئـ ى ل )

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه
 
 کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای
 
درس بخواند!

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است
 
 و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل
 
 کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا
 
 دعا کند!

 پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب
 
نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
 
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛
 
چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

 انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض
 
 است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می
 
 شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می
 
 خوانند!
رسيديم به قسمت جالبش

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت
 
 می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد!
 
سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا
 
 لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت
 
 « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر
 
 کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و
 
 هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه
 
سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد،
 
 و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می
 
 شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی
 
 هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده
که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه
 
 به دانشجوی پسر نمی دهند! ؛(فهميدين به منم بگين)
 
  او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام
 
عشق و حال می کند!همه كار و همه چيز را ميكند جز
 
 اينكه درس بخونه نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در
 
 خطر انقراض است!از من ميشنوين بي خيال دانشگاه
 
بشين بهتره (تفريهات بهتر و كم دردسرتر هست)خود
 
 داني
 
نوشته شده توسط ذلارام در پنجشنبه 15 تیر1385 ساعت 0:52 AM | لينک ثابت |
چه کار کنیم نترشیم...
1_يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر
 
 بخت شما باشه.

 
2_ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

 
3_در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن:
 
 من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي
 رنجم

4_ سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه.
 
 بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

 
5_تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه
 
 موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

 
6_ دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه
 
 وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون
 
 كج مي‌شه

 7_ پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها
 
 هستند، رو هوا بقاپيدشون.

 
8_ رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به
 
 خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!!
 
نیما خانم خوشگله گی سویکیشون...لول

 
9_توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه
 
 صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا
 
هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

 
10_ يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و
 
برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز
 
 و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست
 
. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

 
11_در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط
 
 آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش
 
سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند
 
 بهترينه.

 
12_مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي
 
 كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

 
13_ سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه
 
 مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه
 
 دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

 
14_تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته
 
 عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در
 
 حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو
 
بگيريد.
 
15_ بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك
 
 ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه
 
اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن)
 
 هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست
 
 منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

 
16_ و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي
 
 كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت
 
 داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به
 
 بعدنش كار
 
ندارم)منضورم رو تخت خواب نيستا)
 
17_اگه كسيرو دوسش دارين برين خواستگاريش
 
 (نكته:اين كار ريسكش خيلي بالاس اگه شازده بگه نه
 
 سوجه خنده 1سال فاميلاتون رديفه)
 
18_حداقل يه 206 داشته باشين كه طرف به خاطر
 
 ماشين هم كه شده بياد 2تا بشين بده 9 ماه 3 تا
 
 بشين
 
19_اون يارو كه با اسب سفيد ميادوبي خيال شين
  
20_ اگه از همه كس قطع اميد كردين يه سر بياين
 
 مارشال مدرن اين نريمان رو ميديم بهتون
 
21_...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات
 
عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو
 
 زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و
 
 اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف
 
 مي‌شيد، مي پكيد
نوشته شده توسط ذلارام در سه شنبه 6 تیر1385 ساعت 10:19 PM | لينک ثابت |
راهی برای آدم بد بودن!!!...

q

w

e

r

y

u

i

o

p

a

s

خیلی دیگه مونده که الان حالشو نداشتم بعدا میزارم...

نوشته شده توسط ذلارام در یکشنبه 7 خرداد1385 ساعت 2:36 PM | لينک ثابت |

 Blings >>عشق و دیوانگی<< Yowza

 وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلتها و تباهی ها همه جا شناور بودند، آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.                        روزی همه تباهی ها خسته و کسل تر از همیشه دور هم جمع شدند. ناگهان زکاوت ایستاد و گفت: بیائید قایم باشک بازی کنیم، همه از این پیشنهاد شاد شدند.                                                                 دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذارم، من چشم می گذارم از آنجائی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند. دیوانگی کنار درختی چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن.        لطافت خود را به شاخه ماه آویزان کرد. خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی گشت، هوس به مرکز زمین رفت،         دروغ گفت: من زیر سنگی پنهان می شوم، اما به ته دریا رفت هوس داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و هنوز دیوانگی مشغول شمردن بود، هفتادونه... هشتاد... هه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردّد بود نمی توانست تصمیم بگیرد، تعجّبی هم ندارد، چون همه میدانیم مخفی کردن عشق مشکل است.                                                 در همین حال دیوانگی به پایان شمارش رسید. نودوهفت... نودوهشت... هنگامی که دیوانگی به صد رسید عشق پشت یک بوته گل رز پنهان شد. دیوانگی فریاد زد دارم میام و اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جائی پنهان شود. بعد لطافت را یافت که به شاخه ماه آویزان بود. دروغ ته دریا و هوس در مرکز زمین، یکی یکی همه را پنهان کرد به جز عشق، او از یافتن عشق ناامید شده بود حسادت در گوشهایش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی، او پشت بوته گل رز است.                                                                                    دیوانگی شاخه ای را از درخت کرد و با شدت زیاد آنرا در بوته گل رز فرو کرد و این کار را دوباره و دوباره تکرار کرد تا با صدای ناله ای متوفق شد.         عشق از پشت بوته بیرون آمد. با دستهایش صورت خود را پوشانده بود از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جائی را ببیند.                                      دیوانگی گفت: من چه کردم؟!! من چه کردم؟!! چگونه می توانم تو را درمان کنم؟ عشق پاسخ داد: تو نمی توانی مرت درمان کنی امّا اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو، و اینگونه است که از آن به بعد عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه او.   

نوشته شده توسط ذلارام در جمعه 15 اردیبهشت1385 ساعت 8:11 PM | لينک ثابت |